تبليغاتX
"نیروی دریایی "

"نیروی دریایی "

بیان احساسات ؟ درست یا غلط؟

هنر تندرست ماندن

... احساساتتان را بيان کنيد.  

هيجانات و احساساتي که سرکوب يا پنهان شده باشند به بيماري‌هايي نظير ورم معده، زخم معده، کمر درد و درد ستون فقرات منجر مي‌شوند. سرکوبي احساسات به مرور زمان حتي مي‌تواند به سرطان هم بيانجامد. در آن زمان است که ما به سراغ يک محرم مي‌رويم و رازها و خطاهاي خود را با او در ميان مي‌گذاريم!

گفتگو، صحبت کردن، کلمات، ... وسيله درماني قدرتمندي هستند.  

اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد ...  

اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد ...  

... تصميم‌گيري کنيد.  

افراد دو دل و مردّد دچار دلهره و اضطراب هستند. دو دلي و بي‌تصميمي باعث مي‌شود که مشکلات و نگراني‌ها روي هم انباشته شوند. تاريخ انسان بر اساس تصميم‌گيري‌ها ساخته شده است. تصميم‌گيري دقيقاً به معني چشم‌پوشي آگاهانه از بعضي مزايا و ارزش‌ها براي به دست آوردن بعضي ديگر است. افراد مردّد در معرض بيماري‌هاي معدي، دردهاي عصبي و مشکلات پوستي قرار دارند.

 اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد ...  

... به دنبال راه حل‌ها باشيد.  

افراد منفي، مشکلات را بزرگ مي‌کنند و راه حل‌ها را نمي‌يابند. آن‌ها غم و غصه، شايعه و بدبيني را ترجيح مي‌دهند. روشن کردن يک کبريت بهتر از تاسف خوردن از تاريکي است. زنبور، موجود کوچکي است امّا يکي از شيرين‌ترين چيزهاي جهان را توليد مي‌کند. ما هماني هستيم که مي‌انديشيم. افکار منفي باعث توليد انرژي منفي مي‌شوند که آن‌ها نيز به نوبه خود تبديل به بيماري مي‌گردند.

 اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد ...  

... در زندگي اهل تظاهر نباشيد.  

کسي که واقعيت را پنهان نگاه مي‌دارد، تظاهر مي‌کند و هميشه مي‌خواهد راحت و خوب و کامل به نظر ديگران برسد، در واقع بار سنگيني را بر دوش خود قرار مي‌دهد. مثل يک مجسمه برنزي با پايه‌هاي گِلي. هيچ چيز براي سلامتي بدتر از نقاب به چهره داشتن و زندگي کردن با تظاهر نيست. اين گونه افراد زرق و برق زياد و ريشه و مايه اندکي دارند و مقصد آن‌ها داروخانه، بيمارستان و درد است.

 اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد ...  

... واقعيت‌ها را بپذيريد.  

سرباز زدن از پذيرش واقعيت‌ها و عدم اتکاء به نفس، ما را از خودمان بيگانه مي‌سازد. هسته اصلي يک زندگي سالم، يکي بودن و رو راست بودن با خود است. کساني که اين را نمي‌پذيرند، حسود، مقلّد، مخرّب و رقابت طلب مي‌شوند. پذيرفتن انتقادها، کاري عاقلانه و ابزار درماني خوبي است.

 اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد ...  

... اعتماد کنيد.  

کساني که به ديگران اعتماد ندارند نمي‌توانند ارتباط خوبی با دیگران برقرار کنند و نمي‌توانند رابطه پايدار و عميقي با ديگران به وجود آورند. آن‌ها معنی دوستی واقعی را درک نمي‌کنند. بي‌اعتمادي باعث کاهش ایمان فرد مي‌گردد.

 اگر نمي‌خواهيد بيمار شويد ...  

غم را از زندگي خود دور کنيد...  

شوخي، خنده، استراحت، شادي. اين‌ها سلامتي را به شما باز مي‌گردانند و زندگي طولاني‌تري را برايتان به ارمغان مي‌آورند. آدم شاد از اين نعمت بهره‌مند است که مي‌تواند محيط زندگيش را بهبود بخشد. شوخ‌طبعي ما را از دست دکترها نجات مي‌بخشد. شاد بودن خودش هم سلامتي و هم درمان است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت 13:56  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

انتخاباتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

خوشحال بودم از اینکه انتخابات پرشوری برگزار شد اما این خوشحالی با دیدن صحنه های درگیری میان هموطنانم و خصوصا زمانی که خودم شاهد حمله های بسیار شدید گروهی که خود را همه کاره میدانند به مردم و جوانان به پایان رسید .

 سی سال قبل دقیقا در حوالی دانشگاه گیلان شاهد بودم مردم با عوامل امنیتی رژیم شاه چه کردند و بعد از سی سال  در همان نقطه  پس از دیدن یورش های وحشیانه ای که گروهی که نمیدانم آنها را چه بنامم همان حالت نفرتی که سی سال قبل تجربه کرده بودم در من ایجاد شد .  و این هم بد است و هم هشدار دهنده برای همه برای مردم برای جوانانی که خود را درگیر میکنند و برای آنهایی که به مردم حمله می کنند و برای کسانی که این افراد را تحریک میکنند و برایشان شیپور جنگ می نوازند . نکنید برادر  نکنید . .

جور و بیداد کند عمر جوانان کوتاه                           ای بزرگان وطن بهر خدا داد کنید .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 13:59  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

[IMG]http://i42.tinypic.com/x4hmyc.jpg[/IMG]
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 11:7  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

گردهمايي وابستگان نظامي ارتش در خارج از كشور

 

گردهمايي وابستگان نظامي ارتش در خارج از كشور

گردهمايي وابستگان نظامي ارتش جمهوري اسلامي ايران در خارج از كشور در ایران برگزار شد. واقعا باید به حسن سلیقه کارشناسان روابط عمومی و تشریفات برای انتخاب این عکس برای چنین خبری دست مریزاد گفت .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 19:25  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

والنتین شهید راه عشق

روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با ۲۵ بهمن‌ماه (۱۴ فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد

در صده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند.

کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود...

بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق! ولی مگه عشق نماد می خواد؟ اما خیلی نا امید نشید چون ایرانمونم یه همچین روزایی داشته ،که فراموش شده...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 2:3  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

بدون شرح


بدون شرح

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 0:34  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

یاد بگیرید نصف قد شماست

Click to view full size image
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 21:45  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

عشقولانه باشید

تو زندگی مشترک (جدای اینکه چند سال از شروعش می‌گذره) عاشقانه بودن کمک می‌کنه هرچند وقت یکبار غباری که بر اثر روزمره‌‌گی‌هاروی زندگی نشسته پاک بشه.
عی رغم همه مشکلات اجتماعی و همه بگیر و ببندها و اعصاب‌خوردی‌هایی که به لطف دولت و رییس و محل
کار و … به زندگی‌ها تحمیل می‌شه باید به این نکته توجه داشت که آخرش این شما‌ها هستید که باید با هم زندگی کنید و خانواده آخرین جاییه که پناهگاه آدم است
عاشقانه بودن می‌تونه خیلی متفاوت باشه. از رفتن به کوه و جاهایی که طرفتون دوست داره ببینه و جاهایی
که با هم خاطرات خوش داشتید تا هدایایی کوچک تا حتی ظرف شستن و کارهای روزمره رو انجام دادن برای اینکه همسرتون خسته‌گی در کنند


یکی دیگه از راههای عشقولانه بودن اینه که اگه اهل فیلم و موزیک هستید بشینین و با هم فیلم ببینید نکته مهم اینه که فیلمی ببینید (موزیکی گوش کنید) که مورد توافق هر دو طرف باشه.اگه شما به خونریزی تو اره 3 (saw III)یا بیل رو بکش 1 و 2 (Kill bill I & II)علاقه دارید و به محیط‌های کثافت توریستاس(Turistas) و خانه‌مومی (house of wax)و پیچ اشتباهی (Wrong turn) عشق می‌ورزید یا فلسفه بافی‌ها و سیاستهای پنهان شب بخیر و موفق باشی و چوپان خوب براتون معنا داره لطفا در طی فیلم به خمیازه همسرتون توجه کنید.
پس نکته مهم اینه که اجبار نکنید اگه همسرتون حال موزیک و رادیو و فیلم و نداره دنبال راه بهتری باشید . پارک برید خونه دوستان یا حتی یک تور یک روزه . فقط یادتون باشه که نذارید کار و مشکلات محل کار و اجتماع و ترافیک و … شما رو از هم دور کنه !



 

Written by: neil diamond

Love you so much, cant count all the ways
Id die for you girl, and all they can say is
Hes not your kind

They never get tired of puttin me down
And I never know when I come around
What Im gonna find
Dont let them make up your mind
Dont you know

Girl, youll be a woman soon
Please come take my hand
Girl, youll be a woman soon
Soon youll need a man

Ive been misunderstood for all of my life
But what theyre sayin, girl, just cuts like a knife
The boys no good

Well, I finally found what Ive been looking for
But if they get the chance, theyll end it for sure
Sure they would
Baby, Ive done all I could
Its up to you

Girl, youll be a woman soon
Please come take my hand
Girl, youll be a woman soon
Soon youll need a man

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 16:46  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

شفق قطبی

Image: Northern Lights
LeRoy Zimmerman / Photosymphony.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 21:19  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

Always remember

 

 

To forget

That things

That made you sad,

But never forget

To remember

The things that made you glad.

 

- Elbert Hubbard

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 20:56  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

الهی قمشه ای

خداوند زن را از پهلوی چپ مرد آفرید

نه از سر او تا بر او مسلط گردد ٬ نه از پای او تا لگدکوب امیال او گردد بلکه از پهلوی او تا در برابر او باشد. و از زیر بازوی او تا در حمایت او باشد. و از نزدیکترین نقطه به قلب او تا مورد عشق او باشد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 20:54  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

ناپلئون Napoleon

 

نـبـردهای زنـدگی همیـشه به نـفع قـوی تـرین ها و سریـع تـریـن هـا پـایـان نـمی پـذیرد. بـرد با کـسی است کـه بـردن را بـاور دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 20:49  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

هنگامی که عشق...!

هنگامی که عشق...!

 هنگامی که عشق به شما اشارتی کرد، ‌از پی‌اش بروید،‌
هرچند راهش سخت و ناهموار باشد.
هنگامی که بال‌هایش شما را در بر می‌گیرد، ‌تسلیمش شوید،‌
گرچه ممکن است تیغ نهفته در میان پرهایش مجروح‌تان کند.
وقتی با شما سخن می‌گوید باورش کنید،‌
گرچه ممکن است صدای رؤیاهاتان را پراکنده سازد،‌ همان گونه که باد شمال باغ را بی‌بر می‌کند.
زیرا عشق همانگونه که تاج بر سرتان می‌گذارد، ‌به صلیبتان می‌کشد.
همان گونه که شما را می‌پروراند، ‌شاخ و برگ‌تان را هرس می‌کند.
همان گونه که از قامت‌تان بالا می‌رود و نازک‌ترین شاخه‌هاتان را که در آفتاب می‌لرزند نوازش می‌کند، ‌به زمین فرو می‌رود و ریشه‌هاتان را که به خاک چسبیده‌اند می‌لرزاند.
عشق، شما را همچون بافه‌های گندم برای خود دسته می‌کند.
می‌کوبدتان تا برهنه‌تان کند.
سپس غربال‌تان می‌کند تا از کاه جداتان کند.
آسیاب‌تان می‌کند تا سپید شوید.
ورزتان می‌دهد تا نرم شوید.
آنگاه شما را به آتش مقدس خود می‌سپارد تا برای ضیافت مقدس خداوند، ‌نانی شوید

(جبران خلیل جبران)

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 20:41  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

"زمین مناسب ویلای فروشی ساحل دریای انزلی "

یک قطعه زمین در مناسب ترین مکان در کیلومتر ۱۴ جاده حسن رود به مساحت ۱۰۰۰ متر مربع  با قیمت استثنایی بفروش میرسد . همراه ۰۹۱۲۹۸۴۵۶۰۱  درویشی
+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 20:23  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

عشقولانه خوب

گفتمـش نـقـاش را نـقـشــی بـکـش از زنـدگــی
بـا قـلـم نـقـش حـبـابـی بـر لـب دریــا کـشـــیـد
گـفـتـمـش چـون مـی کـشــی تـصـویــر مـردان خـدا ؟
تـک درخــتـی در بـیـابـان یـکــه و تـنـهـا کـشــیـد
گتفـتـمـش نـامـردمـان ایـن زمـان را نـقــش کــن
عـکـتس یــک خـنـجــر ز پـشــت ســر پـی مـولا کـشــیـد
گـفـتمـش راهـی بـکـش کـان ره رســانـد مـقـصــدم
راه عـشــق و عـاشــقـی و مـســتـی و نـجــوا کـشــیـد
گـفـتـمـش تـصــویـری از لـیــلـی و مـجــنـون را بـکــش
عـکــس حــیـدر در کـنــار حـضــرت زهـــرا کـشــیـد
گـفـتـمـش بــر روی کـاغــذ عـشــق را تـصــویــر کــن
در بـیـابـان بــلا تـصــویــر یـک ســقـا کـشــیـد
گـفـتـمـش از غــربـت و مـظلــومـی و مـحـنـت بـکــش
فـکــر کــرد و چهــار قــبـر خـاکــی از طــه کـشـــیـد
گـفـتـمـش ســخـتـی و درد و آه گـشــتـه حـاصــلـم
گــریــه کـرد، آهــی کـشــیـد و زیـنـب کـبـری کـشــیـد
گـفـتـمـش درد دلـم را بـا کــه گــویـم ای رفــیـق
عـکـس مــهـدی را کـشــیـد و بـه چـه بــس زیـبـا کـشـیـد
گـفـتـمـش تـرســیـم کـن تـصــویـری از روی حـســیـن
گـفــت ایـن یــک را بـبـایــد خـالــق یـکــتـا کـشــیـد
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 14:34  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

عشقولانه خوب

گفتمـش نـقـاش را نـقـشــی بـکـش از زنـدگــی
بـا قـلـم نـقـش حـبـابـی بـر لـب دریــا کـشـــیـد
گـفـتـمـش چـون مـی کـشــی تـصـویــر مـردان خـدا ؟
تـک درخــتـی در بـیـابـان یـکــه و تـنـهـا کـشــیـد
گتفـتـمـش نـامـردمـان ایـن زمـان را نـقــش کــن
عـکـتس یــک خـنـجــر ز پـشــت ســر پـی مـولا کـشــیـد
گـفـتمـش راهـی بـکـش کـان ره رســانـد مـقـصــدم
راه عـشــق و عـاشــقـی و مـســتـی و نـجــوا کـشــیـد
گـفـتـمـش تـصــویـری از لـیــلـی و مـجــنـون را بـکــش
عـکــس حــیـدر در کـنــار حـضــرت زهـــرا کـشــیـد
گـفـتـمـش بــر روی کـاغــذ عـشــق را تـصــویــر کــن
در بـیـابـان بــلا تـصــویــر یـک ســقـا کـشــیـد
گـفـتـمـش از غــربـت و مـظلــومـی و مـحـنـت بـکــش
فـکــر کــرد و چهــار قــبـر خـاکــی از طــه کـشـــیـد
گـفـتـمـش ســخـتـی و درد و آه گـشــتـه حـاصــلـم
گــریــه کـرد، آهــی کـشــیـد و زیـنـب کـبـری کـشــیـد
گـفـتـمـش درد دلـم را بـا کــه گــویـم ای رفــیـق
عـکـس مــهـدی را کـشــیـد و بـه چـه بــس زیـبـا کـشـیـد
گـفـتـمـش تـرســیـم کـن تـصــویـری از روی حـســیـن
گـفــت ایـن یــک را بـبـایــد خـالــق یـکــتـا کـشــیـد
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 14:33  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

7 اصل موفقیت بیل گیتس

 

گفته میشه «بیل گیتس»، رئیس «مایکروسافت»،

در یک سخنرانی در یکی از دبیرستان‌های آمریکا، خطاب به دانش‌آموزان گفت:

«در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش‌آموزان نمی‌آموزند»

او هفت اصل مهم را که دانش‌آموزان در دبیرستان فرا نمی‌گیرند، بیان كرد.

این اصول به شرح ذیل است:

اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.

اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست.

در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آن ‌که نسبت به خودتان

احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام،

کسی به شما رقم فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد.

به همین ترتیب قبل از آن‌که بتوانید به مقام معاون ارشد،

با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.

اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید.

 پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد

که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است،

چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها با غرور و شأن شما تضاد ندارد.

 پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند،

 از نظر آنها این کار « یک فرصت» بود.

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید،

 از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند

 و به قدری که اکنون به نظر شما می‌رسد، ملال‌آور نبودند . ماخذ http://trust55.blogfa.com/post-58.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 14:30  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

قدرت اندیشه

 


پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود.


تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .


پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :  


پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .


من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشتمحصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.


من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .


دوستدار تو پدر


پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :


پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .


4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .


پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟


پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم . نقل از http://claimthewholesky.blogfa.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 14:16  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

یادت باشد

به ياد داشته باش هر وقت دلتنگ شدي به آسمان نگاه
 
كن . كسي هست كه عاشقانه تو را مي نگرد و
 
منتظر توست . اشكهاي تو را پاك مي كند و دستهايت را
 
صميمانه مي فشارد . تو را دوست دارد فقط به
 
خاطر خودت . و اگر باور داشته باشي مي بيني ستاره ها
 
هم با تو حرف مي زنند . باور كن كه با او هرگز
 
تنها نيستي. فقط كافيست عاشقانه به آسمان نگاه كني.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 21:37  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  | 

چرا من

چرا من ؟

آرتو اشی (Arthur Ashe) قهرمان افسانه ای تنیس ویمبلدون به خاطر خون آلوده ای که در جریان یک عمل جراحی در سال 1983 دریافت کرد، به بیماری ایدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دنیا نامه هایی از طرفدارانش دریافت کرد.
یکی از طرفدارانش نوشته بود: «چرا خدا تو را برای چنین بیماری دردناکی انتخاب کرد؟‌»
آرتور در پاسخش نوشت:                                                            
در دنیا،  50 میلیون کودک بازی تنیس را آغاز می کنند.
             5 میلیون نفر یاد می گیرند که چگونه تنیس بازی کنند
         ۵۰۰ هزار نفر تنیس را در سطح حرفه ای یاد می گیرند.
           50 هزار نفر پا به مسابقات می گذارند.
            5 هزار نفر سرشناس می شوند.
          50 نفر به مسابقات ویمبلدون راه پیدا می کنند،
         چهار نفر به نیمه نهایی می رسند و
           دو نفر به فینال ...
 ومن... آن هنگام که جام قهرمانی را روی دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدایا چرا من؟
 و امروز هم که از این بیماری رنج می کشم، نیز نمی گویم خدایا چرا من؟

                                       

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند 1387ساعت 20:27  توسط ناخدا یکم سید حبیب الله بورنجانی  |